الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

234

نويد امن و امان (فارسى)

سپس بر امير المؤمنين و بر امامان تا پدرش صلوات فرستاد و سكوت فرمود . امام فرمود : او را نزد مادرش ببر تا به او سلام كند و به نزد من آور ؛ پس او را نزد مادرش بردم ، به مادرش سلام كرد ، سپس او را برگرداندم در مجلس امام گذاردم . فرمود : اى عمه روز هفتم كه شد نزد ما بيا . حكيمه فرمود : بامدادان رفتم كه به امام سلام عرض كنم ، پرده را بالا زدم تا از آقاى خود تفقد كنم او را نديدم گفتم : فدايت شوم چه شد آقاى من ؟ فرمود : اى عمه او را به آن كس سپردم كه مادر موسى او را به او سپرد . حكيمه گفت : روز هفتم كه شد به نزد آن حضرت رفتم و سلام كردم و نشستم . امام فرمود : پسرم را به نزد من بياور ، پس من آقايم را در حالىكه در پارچه‌اى بود به نزد آن حضرت بردم با او مانند روز اول رفتار كرد ، پس زبان در دهانش گذارد مثل آنكه شير و عسل به او مىدهد سپس فرمود : سخن بگو : گفت : اشهد ان لا إله الا اللّه و صلوات بر محمد و امير المؤمنين و امامان تا پدرش - صلوات اللّه عليهم اجمعين - فرستاد و اين آيه را تلاوت كرد : بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا يَحْذَرُونَ موسى بن محمد بن قاسم ، راوى حديث گفت : اين سرگذشت را